1390-09-15-19-40-22

خاطرات سفر به لهستان - ورشو (Warsaw)
گروه مقاله : عمومی
نویسنده : توسط شيما و علي
تاریخ درج مقاله : 1390/09/15

 

روز اول سفر –لهستان- ورشو ( Warsaw) – بخش اول – شهر قديم

در روزهاي پاياني تابستان در حاليكه هنوزم باورمون نمي شد، خودمونو در هواپيمای شركت هواپيمايي ايرفلوت به مقصد مسكو و سپس ورشو يافتيم. انگار لحظات نخستين يك خواب شيرين با كمي ماجراجويي را تجربه مي كرديم و نهايتا اين شد كه حدود 3 ساعت بعد در فرودگاه مسكو فرود اومديم. با گذر از دالان ورود در حاليكه نيم نگاهي هم به فرودگاه مسكو و مردم رنگ وارنگ اطرافمون داشتيم و پس از چك شدن كارت پرواز بعدي و پاسپورت و البته ايست بازرسي به سالن ترانزيت وارد شديم. سالن ترانزيت مسكو نسبتا بزرگ با فروشگاههاي متعدد و هزاران نفر جمعيتي از ملل مختلفيه كه نشسته بر صندلي يا گوشه سالن و يا پراكنده در فروشگاهها مشغول گذران وقت تا رسيدن زمان پرواز بودند ( البته خريد از فروشگاههاي مسكو با اون قيمت هاي سرسام آور با گروه خوني ما ايروني ها چندان سازگاري نداره!) و در اين رهگذر ما هم به جهت اينكه به خاطر مشغله بسيار زياد و عدم اطمينان از رديف شدن كار سفرمون تا اون لحظه هنوز هتلهامونو رزرو نكرده بوديم، خيلي سريع تلاش كرديم تا تو همون حدود يكساعتي كه وقت داشتيم، انتخابمونو حداقل براي ورشو انجام بديم. اولش با توجه به تعدد سرورها يه كمی گيج شديم اما بعد با كمي پرس وجو بالاخره ازWi Fi رايگان فرودگاه نهايت استفاده رو برده و با استفاده از سايت Booking تقريبا چند تا هتلي كه تا اون موقع خالي مونده بود و در منطقه توريستي ورشو قرار داشت را شناسايي كرديم اما چون وقت نبود دوباره به سالن پرواز برگشتيم و اينجا بود كه با يك زوج ايراني كه اونا هم عازم ورشو بودند بطور اتفاقي آشنا شديم و جالبتر اینكه اونها هم بعد از 3 روز عازم برلين و سپس هامبورگ بودند اما ديگه ادامه نمي دادند و به تهران برمي گشتند. نكته اي كه ته دلمونو خالي كرد اين بود كه اونها هتل هاي هر 3 شهر رو رزرو كرده بودند و از اينرو اين فكر كه نكنه ما بي هتل بمونيم یه کم نگرانمون كرد!!!

نهايتا پس از حدود 2 ساعت پرواز در حاليكه پذيرايي شركت ايرفلوت هم چندان بد نبود (ايرفلوت يك امكان جالب براي مسلمونا داره كه اگه زمان خريد بليط بهشون اعلام كنيد براتون غذاي حلال مي ذارن و جالبتر اينكه چون غذاتون مخصوصه زودتر از بقيه مسافرها براتون غذا ميارن!!!) حدود ساعت 10 صبح به ورشو رسيديم و اينجا بود كه نگراني هاي ما به جهت امكان ايراد گرفتن از اينكه چرا بليط برگشتمون از وين هست و يا اينكه رزرو باطل شده هتلمون در ورشو رو چك كنند هر لحظه بيشتر و بيشتر مي شد.

بالاخره لحظه موعود فرا رسيد و افسر گذرنامه در ورشو پس از اینكه از اصالت ويزا مطمئن شد پرسيد كه چند روز مي مونيد كه ما يه كم هول شديم و گفتيم هنوز قطعي نيست و احتمالاحدود 20 روز و برنامه سفر رو که روی نقشه مشخص کرده بودیم نشونش دادیم. خدا رو شكر خيلي آدم گيري نبود و پس از اینكه، بليط برگشتمونو خواست و البته پرسيد چه جوري مي ريد وين كه ماهم گفتيم با ترن يا اتوبوس كه خودش گفت ترن خيلي بهتره و البته يكم معطل شديم تا اونا يه چيزايي كه احتمالا مربوط به چك كردن اصالت بليط برگشتمون بود رو از كامپيوترشون چك كردند و بالاخره با ورود به منطقه شینگن نفسي به راحتي كشيديم!

پس از ورود به سالن تحويل ساكها در اولين قدم سريعاً لب تاپ را باز كرده تا رزرو هتل را قطعي كنيم اما اي دل غافل حالا همه سرورها پسورد داشتند! بالاخره با كمي جستجو در سالن نسبتا بزرگ فرودگاه ورشو با ديدن كيوسك i به سمت آن دويديم اما خانم راهنما پس از آنكه متذكر شد كه كيوسك راهنماي توريستي در مكان ديگري در فرودگاه (نزديك در خروجي) قرار دارد گفت كه بايد پسورد را از كافي شاپ فرودگاه و در ازاء خريد يا خوردن يك نوشيدني نظير قهوه يا چاي تقاضا كنيم. ما كه يكم جا خورده بوديم حالا بايد دنبال كافي‌شاپ مي‌گشتيم كه البته نسبتا راحت پيداش كرديم. اما خدا رو شكر وقتي كه از فروشنده كافي شاپ در مورد پسورد سئوال كرديم بدون هيچ پرسشي (شايد فكر كرد ما هم جزو مشترياش هستيم!) بر روي بروشور كافه پسورد كاغذي كوچكي چسباند و بما داد كه براي 30 دقيقه اعتبار داشت.

به سرعت بساط رو پهن كرديم و با عجله از سايت بوكينگ هتل مورد نظر كه شايد جزو تنها موارد قابل انتخاب در محله توريستي شهر كه اصلاحاً  Old Town ناميده ميشه رو رزرو كرديم. خدا رو شكر ويزا كارتي كه از ايران با پرداخت 92 دلار خريده بوديم خيلي بكارمون اومد چون بدون ويزا كارت با نام، امكان رزرو هتل وجود نداشت. البته ما ترجيحمون اين بود كه پول هتل رو نقد بديم (چون با ويزا كارت هر خريدي حدود 3 تا 4 درصد هزینه داره) و همين كار رو هم كرديم چون سايت بوكينگ فقط براي تضمين شماره ويزا كارت رو مي گيره.

واحد پول لهستان زلوتي (Zloty) هستش كه بطور نرمال هر دلار بايد حدود 3.2 زلوتي باشه اما در فرودگاه ورشو هم مانند همه فرودگاهاي ديگر دنيا سرگردنه است و قيمت برابري رو از حدود 2.2 تا 2.5 زلوتي براي هر دلار حساب مي كنند. به زحمت يه جا پيدا كرديم كه يكم منصف تر بود و براي هر دلار 2.7 زلوتي مي داد و براي مخارج اوليه 50 دلار چنج كرديم. (اما داخل شهر نرخ ارز همون 3.1 تا 3.2 هستش). بعدش به سمت درب خروجي رفته و حوالي اون كيوسك اطلاعات توريستي رو پيدا كرديم. بعد از گرفتن نقشه شهر و اطلاعات مربوط به آدرس هتلمون دو تا كارت 24 ساعته توريستي كه امكان استفاده از انواع وسايل نقليه عمومي و همچنين مترو رو به اضافه تخفيف هاي ويژه برخي موزه ها مي داد هر كدوم به قيمت 20 زلوتي خريديم. اما چون عصر امروز برناممون گشت و گزار در منطقه قديمی شهر كه اطراف هتل بود، ترجيح داديم كه زمان استفاده از كارتمون رو به فردا صبح موكول كنيم و به اين خاطر با خريد بليط يك مسيره اتوبوس به قيمت حدود 2 زلوتي براي هر نفر به سمت مركز شهر حركت كرديم.

با سوار شدن به اتوبوس جلوي در فرودگاه و معتبر كردن بليط در دستگاههاي داخل اتوبوس و با گذر از خيابان هاي پهن با ساختمانهاي نسبتاً مرتفع و البته فضاي سبز و پارك هاي اطراف حكايت از شهر بزرگ و نسبتا شلوغي داشت كه بمانند ساختار كشورهاي اروپاي شرقي، مشابهت زيادي به روسيه داشتند. خوشبختانه فرودگاه تا شهر فاصله چنداني نداشت و پس از حدود نيم ساعت نهايتاً با ديدن برج بزرگ و مرتفع شهر كه يادگار زمان كمونيستي است و توسط استالين ساخته شده است، به رسيدن به مقصد نهايي پي برده و از اتوبوس پياده شديم.



ابتدا كمي گيج بوديم اما پس از چپ و راست كردن نقشه نهايتاً مسير درست را پيدا كرده و در امتداد آن حركت نموديم. در سر راه نيز از يكي دو نفر آدرس را پرسيديم . اولي كه خانم جواني بود در حاليكه گوشي به گوش داشت بدون توجه، صدامان را نشنيد یا شنید ولی انگلیسی بلد نبود و محل نذاشت، اما دومي با چند كلمه اي كه از زبان انگليسي مي دانست، جهت مسير درست را نشانمون داد وماهم با عبور از زير گذرخيابوني كه شبيه زيرگذرهاي شهر مسكو خودشون عظمتي دارن و كلي فروشگاه و مغازه اون پايين هستش ( اگه حواستون نباشه توشون گم و گور ميشين!)، از عرض خيابون عبور كرديم و بعد هم خيلي سريع هتل كوچكي كه در خياباني با ساختمان هاي نسبتاً تاريخي قرار داشت را يافتيم و خوشبختانه رزرويشن هتل هم پس از كمي جستجو توانست فرم رزرويشني كه حدود 2 ساعت قبل ارسال شده بود رو پيدا كند و اين شد كه بلافاصله خود را دراتاق نسبتاً تميزي كه در اختيارمان بود يافتيم و چون تمام شب قبل را در راه بوديم به استراحت پرداختيم اما از آنجايي از ابتدا به خودمون قول داده بوديم خواب و استراحت بيشتر از نياز را به زمان بازگشت به وطن موكول كنيم حدود 2 ساعت بعد بيدار شدیم و تقریباً ساعت 4 عصر بود كه ديگر بيرون زده بوديم.

هنوز از خيابون هتل خارج نشده بوديم كه پارك نسبتا وسيع و بناي وسط اون توجهمونو به خودش جلب كرد. بعداً فهميديم اسمش Ogrod Saski به معناي باغ ساكسونهاست. وقتي نزديكتر رفتيم ديديم در بنايي كه در ورودی پارك قرار داشت، تاجهاي گل بر روی سنگ مزارهایی قرار داره که ظاهراً مزار شهدای گمنامشون بود. دو طرف يه مشعل سوزان، دو سرباز با يونيفرم رسمي مانند مجسمه ايستاده بودند و حتي مژه هم نمي زدند! در پشت بنا، آبنماها و مجسمه هاي زيباي پارک قرار داشت كه به نوعي تفرجگاه مردم و البته حيوانات اهلي محسوب مي شد. در جلوي پارك و كمي آنطرفتر از بنا نيز صليبي بزرگ قرار داشت كه به نوعي دروازه ورودي اين پارك بود. راستش از احترامی که برای شهدایشان قائل بودند اونم شهدايي كه شصت سال از مرگشون ميگذره، شگفت‌زده شدیم!

با عبور از پارك وارد خيابان اصلي منتهي به محوطه شهر قديمي به نام Krakowskie Przedmiesscie به معناي حومه كراكوف شديم كه در دوطرف خيابان علاوه بر رستورانها و فروشگاههاي مختلف، قدم به قدم بناها و مجسمه هاي زيبا قرار داشت. جالب اینکه پای هر مجسمه‌ای سبدها و حلقه هاي بزرگ گل دیده می‌شد که آخر نفهمیدیم کار مردم بود یا شهرداری.

اين خيابان زيبا كه از دژ سلطنتي شروع و به قصر ويلانو (Wilanow Palace) ختم ميشه، يكي از زيباترين و ديدني ترين خيابونهاي ورشو هست كه دسترسي مستقيم به بافت قديمي و تاريخي شهر داره. كمي پايينتر از اين خيابون خيابون Nowy Swait يا دنياي جديد هست كه پر از مغازه هاي رنگارنگه.

خيابان اصلي شهر

با گذر از بافت قديمي و پس از گذر از كليسايي كه با تصوير بزرگي از پاپ ژان پل دوم كه لهستاني بود مزين شده بود به ميدان اصلي شهر قديمي كه در يكطرف آن دژ سلطنتي و در طرف ديگر ستون زيگمونت قرار داشت وارد شديم.



فضاي پر از توريست ميدان و نسيم خنك آخر تابستان که مكمل آن منظره زيبا بود ميخكوبمان كرد و ما مبهوت چند دقيقه‌اي را صرف زيبايی‌هاي آن مكان نموديم و با كنجكاوي بسيار با فيلم و عكس براي يادآوري خاطرات، مناظر را ثبت نموديم.


راستش دوست بسيار خوبمان نكيسا نورائي كه قبل از سفر و همچنين در طول سفر چندين بار از راهنمايي هاي ارزشمندش استفاده كرده بوديم (كه البته همينجا هم ازش تشكر ويژه داريم!)، خيلي زيبا اين مكان را به تصوير كشيده است كه در اينجا عينا ياداشت هاي او را كه ما نيز عيناً مشاهده كرديم نقل قول مي كنيم:

warsaw

در ادامه پس از گذر از ميدان وارد مسير منتهي به بازارچه شهر قديمي شديم و در اينجا بود كه كليساي جامع سنت جان با دروازه زيباي خود در وسط كوچه نسبتا كم عرض خودنمايي مي كرد. از قرار از زمانيكه ورشو پايتخت شد اين كليسا تبديل به يكي از كليساهاي مهم شهر شد اما بايد اعتراف كرد كه داخل كليسا در مقايسه با آنچه كه در كليساهاي ساير شهرهاي اروپا ديديم چندان حرفي براي گفتن نداشت.



با گذر از كوچه نهايتاً به ميدان بازار قديمي و مجسمه حوري دريايي كه به نوعي نماد ورشو به حساب مي‌آيد رسيديم. نكيسا در اين باره مي نويسد:

جالب آنكه ميدان تقريبا از توريست پر بود و جالبتر اينکه توريست ها كه عمدتاً اروپايي يا آمريكايي بودند، مسافرت رو خيلي ساده مي گرفتند و چند نفري بچه هاي كوچك قد و نيم قد در كالسکه و يا كوله پشتي رو همراه داشتند كه اين موضوع برايمان بسيار جالب بود. دور تا دور ميدان پر بود از خانه هاي قديمي که با نقش و نگار و گل و گياه تزئين شده بود.

نكته جالب ديگه در مورد اين ميدون كه بعدا در جاهاي ديگه اروپا هم فراوون ديديم، اهلي بودن پرنده ها بود. كبوترها و گنجشك ها و بعدا جاهاي ديگه مرغابي ها و قوها اصلا از آدما نمي ترسيدن! خيلي برامون تازگي داشت، چون تو ايران وقتي از يكي دو متري پرنده ها و گربه ها رد ميشي، مخصوصاً گنجيشكا، دو تا بال (پا) دارن دو تا ديگه هم قرض مي كنن و فرار و بر قرار ترجيح ميدن!!! ولي تو اروپا خيلي ديديم كه مادر پدرا به بچه هاشون نون مي دادن كه بدن به پرنده ها! يا هر جا يكي داشت ساندويچي نوني چيزي مي خورد پرنده ها فورا دورش جمع ميشدن و اونم از غذاش به اونا ميداد. يه دفعه مي ديدي  20-30 تا پرنده دورت جمع شدن! خيلي حس خوبي داشت. هيچ وقت نون خورده ها تو دور نمي ريختي هميشه يه پرنده نزديكت بود كه اونا رو بخوره!

یکی دو نفر با لباس هاي محلي يا لباس حيوانات، فضايي براي كسب درآمد از مشتريان و عكس گرفتن درست كرده بودند. در امتداد كوچه منتهي به ميدان بازارچه اصلي، ديوار شهر قديمي كه عمدتاً بازسازي شده بود خودنمايي مي كرد،

البته بعداً فهميديم كه كل منطقه قديمي ورشو طي 60 سال گذشته ساخته شده. چون كل شهر تقريباً با خاك يكسان شده بوده، ولي اينقدر قشنگ همه جا رو بازسازي كرده بودن كه انگار نه انگار تو اين شهر جنگ هم بوده!

با اينكه خسته بوديم اما دلمون نيومد علامت هاي نقشه گردشگري رو كه از همون دفتر اطلاعات توريستي داخل بازارچه گرفته بوديم، رها كنيم و اين شد كه با گذر از دروازه آجري و پل خندق آن به كوچه هاي بالايي رفتيم كه عمدتاً دوطرف آن را رستوران، بار و يا دستفروش‌هاي فروشنده صنايع دستي اشغال كرده بودند. در اين مسير بازارچه كوچكي يافتيم كه از اغذيه فروشي ها، تا سوغاتي هاي نماد شهر ورشو و حتي انگشترهاي بدلي و ... يافت مي شد.

كم كم وقتي تقريبا نقاط مورد نظرمون تو نقشه ته كشيد و هوا هم گرگ و ميش بود عزم بازگشت كرديم و اينبار بدون توجه به نقشه بطور حسي به سمت جهتي كه فكر مي كرديم مسير هتل هست قدم برداشتيم. راستش اين تنبليمون يكم برامون گرون تموم شد چونكه باعث شد مسير دورتر بشه و ماكه بسيار خسته بوديم در جلوي يك محوطه ميدانگاهي كه مجسمه هاي يادبود پارتيزانهاي جنگ با آلمان ها رو زنده مي كرد يافتيم. در امتداد همين ميدون كليساي بسيار زيبايي قرار داشت كه با توجه به نورپردازي زيباش در شب و با تمام خستگي كه داشتيم مارو چند دقيقه متوجه خود كرد.

در همين گيرو دار وقتي بالاجبار نقشه رو باز كرده بودیم و چندبار چپ و راستش كرديم تا مسير بازگشت رو بيابيم به ناگاه زن عابري در حدود 6۵ ساله جلومون سبز شد و از ما پرسيد كه آيا كمك مي خواهيم و ما با تعجب نگاهش كرديم. بعد ادامه داد كه مي تواند در پيدا كردن مسير كمكمان كند. از آدرس هتلمان مجسمه صليب بزرگ جلوي پارك را به ياد داشتيم كه خوشبختانه پس از لحظاتي متوجه منظورمان شد و با توجه به تسلطي كه به زبان انگليسي داشت پرسيد كه دوست داريد راه كوتاه را معرفي كند يا راه بلندتر اما زيباتر؟ و وقتي خستگي ما رو ديد پيشنهاد كرد كه با مترو برويم اما راستش در اون وقت ديگر حوصله فسفر سوزوندن براي پيدا كردن جهت هاي مترو را نداشتيم و گفتيم كه لطفا همان راه پياده رو بگو. او گفت كه ما به ظاهر بسيار خسته به نظر مي رسيم اما می‌خواهیم مسیر طولانی تر رو انتخاب کنیم؟! و لابه لاي حرفاش چندبار ديگر هم موضوع رو تكرار كرد اما بالاخره با نشان دادن مسير ما رو به خيابانهاي اطراف هدايت كرد. البته حس كنجكاوي او باعث شد تا برايش مليتمان را هم بگوييم و او هم عنوان داشت كه چندسالي در الجزاير كار مي كرده است و ما را شبیه عربها اما نه کاملاً شبيه یافته بود. هرچند وقتی گفتیم ایرانی هستیم گفت می دونم که شما پارسی هستید و تمدن بزرگی داشتید!

نهايتاً با حدود يك ربع پياده روي و درحاليكه بسيار خسته بوديم به هتل رسيديم و با اينكه بسيار خسته بوديم اما ساعتي را به ادامه سرچ اينترنتي و يافتن مسيرهاي فردا اختصاص داديم. اما خبر بد اين بود كه كاخ سلطنتي ويلانو روزهاي سه شنبه تعطيل است كه اين كمي ناراحتمون كرد.

 

 

ادامه متن كامل سفرنامه ورشو ...



بستن http://www.polanduniversities.pl/article/عمومی/1390-09-15-19-40-22.html
تاریخ درج مقاله : 1390/09/15     منبع مقاله : malish.blogfa.com     تعداد بازدید : [8035]     آدرس مستقیم